شایستگی های منابع انسانی – میکرو فوندانسیونی برای بهبود استراتژی ها و قابلیت های پویا در سازمان ها
دکتر فاطمه قیطرانی – مدرس، پژوهشگر و مولف حوزه مدیریت منابع انسانی و رفتار سازمانی
توضیح چگونگی تبدیل اهداف سازمانی به عوامل رفتاری سازمان، و سپس بهبود دستیابی به اهداف و کسب مزیت رقابتی، همواره از جالب ترین و پر طرفدارترین موضوعات تحقیقاتی بوده است. بر طبق نظریه منبع محور بارنی (1991) ، برای دستیابی به برتری رقابتی، داشتن قابلیتها و ظرفیتهای متنوع و پایا ضروری است، ولی برای تثبیت آن شرایطی دیگری لازم است که از چهار منظر ارزش، کمیابی، هزینهی ایجاد و جایگزین ناپذیری بررسی شوند. فقط منابعی برتری و مزیت رقابتی پایدار تولید میکنند که همهی قابلیتها را دارند. این چارچوب که به VRIO معروف است، با این سوال شکل گرفته است که آیا یک سازمان یا کسب و کار، ساماندهی لازم برای بهرهبرداری از منابع خود را دارد؟ اگر آمادگی و ساماندهی لازم برای بهرهبرداری از منابع و ظرفیتها وجود نداشته باشد، منابع و ظرفیتها بهخودیخود هیچ اثر پایداری ندارند. سازمانها تنها با ساماندهی میتوانند برتری رقابتی پایدار را از منابع دارای ویژگیهای بالا بهدست بیاورند.
در مدیریت و بهره برداری از یک منبع سازمانی نامحسوس ولی ارزشمند، یعنی منابع انسانی نیز همین شروط و اصول حاکم است. نظریه “فازهای عمل” به دنبال درک این مساله است که چگونه هم افراد و هم سازمان، اهداف سازمانی را درک میکنند، سپس چگونه آن را در سطوح خود عملی ساخته و در نهایت در یک سطح تعاملی سازمانی به عملکرد سازمانی تبدیل می نمایند. این نظریه که توسط هکاسن و گولویتزر (1987) ارائه شده است، به مراحل تعقیب اهداف در سازمان توسط افراد اشاره دارد. از دیگر سو، نظریه “خودمختاری ” که توسط دسی و رایان (1985) ارائه شده است، یکی از نظریه های اصلی در انگیزش انسان است که به رشد و کارکرد شخصیت در زمینه های اجتماعی توجه دارد. این نظریه بر درجه ای که رفتارهای انسانی، ارادی یا اختیاری هستند، یا اندازه ای که مردم اعمالشان را در بالاترین سطح عقلانی دانسته و کارهایی را که با فرایند کامل انتخاب کردن همراهند، به عهده میگیرند، اشاره دارد. نظریه “تعیین هدف” لاک و لاتام” (1990) که بر اساس آن اهداف واضح و بازخورد مناسب، عامل انگیزش کارکنان به شمار می روند. تلاش در مسیر هدف، منبع اصلی برای ایجاد انگیزه است و انگیزه به نوبهی خود عملکرد را بهبود میبخشد. پس هر قدر هدف دشوارتر و مشخصتر باشد، افراد برای دستیابی به آن، تمایل بیشتری به انجام کار سختتر از خود نشان خواهند داد. همچنین این مدل مکمل نظریه های مدیریت استراتژیک نظیر نظریه “رفتاری شرکت” (سیرت و مارچ، 1963)، دیدگاه مبتنی بر منابع] (بارنی، 1991)، نظریه “کارگزاری]” (جنسن و مک لینگ، 1976) و نظریه “قابلیتهای پویا “( تیس و همکاران، 1997)، به دو صورت است:
- این مدل توضیح می دهد که چگونه افراد اهداف سازمانی را درخور خود میدانند و چگونه این درک، بر رفتار کاری آنها در کار تاثیر میگذارد؟
- این مدل پیش فرضهای مختلف در مورد اینکه چه عواملی می توانند انسان را در محل کار تحریک نموده و انگیزه مند نمایند، ارائه میدهد.
بر طبق مدل قایق کولمن ، روابط مشاهده شده بین پدیده های کلان و خرد یک سیستم اجتماعی، میتواند عملکرد در سطح کلان سیستم را متاثر سازد. در این مدل، یک زمینه اجتماعی کلان (مانند اهداف سازمانی) بر شرایط خرد فردی (مانند خلاقیت، ارتباطات موثر، کارایی و دیگر شایستگی ها) تاثیر می گذارد و سپس این شایستگی ها به نوبه خود بر فعالیت فردی تاثیر گذارده و پیامدهای اجتماعی کلان (مانند موفقیت سازمانی) را موجب میشود. واحد ابتدایی زندگی اجتماعی، عمل فردی انسان است. باید دانست که تغییر نهادهای اجتماعی نتیجه عمل و تعامل افراد است”. کلمن توضیح می دهد که چگونه واقعیتهای اجتماعی بر شرایط افراد تاثیر می گذارند و اقدامات هدفمند آنها را موجب میشوند، و چگونه اعمال افراد به نتایج کلان اجتماعی متصل می شود. بنابراین از آنجایی که تمام سیستم های اجتماعی، از جمله سازمان ها، از افراد و به خاطر آنها تشکیل شده اند، هر توضیحی از سیستم های کلان اجتماعی بدون توجه به سطح خرد و فردی ناقص است.
ابل و همکاران (2008) مدل کولمن را با رویه ها و قابلیت ها در سازمان سازگار کردند و روال ها و روتین های سازمان را به عنوان یکی از گزاره های کلان سازمان در نظر گرفتند که لازم است چرایی و چگونگی اقدامات و شایستگی های افراد در سطح خرد، آنها را متحول ساخته و تغییر شکل دهد. مثال خاصی از این منطق توسط ایگرز و کاپلان (2013) عنوان شده است که نحوه استفاده مدیران از تجربیات شان برای تغییرات در روتین ها و روال ها را ناشی از انگیزش ها و هنجارهای فردی اعضای سازمان که میتواند کدگذاری تجربیات و شایستگی های رفتاری و شخصیتی توسط آنها را متحول سازد، بیان نموده اند.
پس می توان چارچوبی ارائه داد که نقش شایستگی ها و عوامل رفتاری سطوح خرد سازمان (منبع انسانی) در تبدیل استراتژی به عمل در سطح کلان سازمان را تبیین نماید.
فرض اصلی در این چارچوب (بر اساس مدل قایق کولمن ) بر آن است که ابتدا اهداف در سطح ماکرو (سازمانی) تبیین می شوند، سپس این اهداف سازماندهی شده و به سطح میکرو یا سطح فردی سازمان وارد ( ابلاغ) می شوند. این سطح، هم برداشت مدیران و کارکنان از اهداف سازمانی تعیین شده، و هم تعاملات آنها در مورد اهداف سازمانی را در بردارد و هم شایستگی های آنان را برای بهبود تعاملات و روابط و عملکردشان می طلبد. بنابراین تاثیرات این سطح و این درک و تعاملات (بر اساس نظریه خودمختاری) در نهایت بر بهبود اهداف سازمانی در سطح ماکرو تاثیر خواهد گذارد.
- پیگیری هدف در سطح سازمان
برای رسیدن به اهداف و ماموریت سازمان، دو فرایند مشاوره و پیاده سازی اهداف در نظر گرفته می شوند. ابعاد فرایند مشاوره و غور و تفحص، تبیین ماموریت و اهداف استراتژیک هستند، و ابعاد فرایند پیاده سازی، برنامه های عملیاتی استراتژیک و توسعه قابلیت های پویا را در بر می گیرند. این فرایندها به طور مستقیم بر میزان موفقیت بر دستیابی به اهداف سازمان تاثیر گذارند. باید دانست که به ندرت سازمان ها تنها یک هدف را در نظر می گیرند و به طور معمول اهداف چندگانه در سازمان ها مد نظر مدیران قرار می گیرند که از حیث تمرکز بر فرد، سازمان و یا عمومیت بین هر دو، و نیز از حیث سطح تمرکز چرایی، چگونگی و چیستی، با هم متفاوتند (کراگلنسکی، 2002). این دیدگاه مبتنی بر نظریه “مبتنی بر منابع” است که تصور می کند منابع به صورت ناهمگون در میان سازمان ها توزیع شده است و چنین ناهمگونی در طول زمان باقی می ماند، زیرا منابع ناقص و محدود هستند. بنابراین برای دسترسی به این منابع باید اهداف چندگانه ترسیم نمود. با این حال، در یک سیستم هدف ممکن است اهداف از یکدیگر پشتیبانی کنند، به طوری که پیگیری یک هدف، ترغیب به پیگیری هدف دیگر را فراهم کند (همان منبع). و در نهایت بر اساس نظریه “مبتنی بر منابع”، مزیت رقابتی تنها در صورتی کسب خواهد شد که سازمان بتواند به طور هدفمند منابع و تواناییهای خود را تجدید و تغییر دهد و چگونگی تعامل منابع داخلی را رصد نماید و یا سراغ آنچه كه به عنوان قابليت هاي پویا شناخته مي شود، برود (تیس و همکاران، 1997). هلفت و پتراف (2003) تاکید کردند که اعضای سازمان در موقعیت منحصر به فردی برای نفوذ بر دیگر افراد و مدیران برای تغییر در منابع و صلاحیت های سازمان قرار دارند. بنابراین توسعه بیشتر قابلیت های پویا، توجه به نقش کارکنان، مدیران، رهبران و کارآفرینان به صورت قابل توجهی افزایش یافته است (آگوئیر و تیس، 2009؛ دنیلز، 2011؛ کور و مسکو، 2013؛ هلفت و پیتراف، 2015). اکنون، دانشمندان بر این اعتقادند که “قابلیت های پویای خاص ممکن است بر اساس مهارتها و دانش , و شایستگی های یک یا چند کارمند یا مدیر اجرایی و نه روشها و روتینهای سازماندهی شده، ایجاد و توسعه یابد (تیس، 2012 و 2014). آنچه مسلم است توسعه و تقویت زمینه های توسعه قابلیت های پویا در سازمان، حالت میزان نیل به اهداف سازمان را ارتقاء میبخشد.
نکتۀ مهم آن است اهداف میتوانند با یکدیگر در تضاد باشند، و پیگیری یک هدف، منجر به بازماندن از پیگیری اهداف دیگر یا خنثی نمودن آنها گردد (کراگلنسکی، 2002). یک نمونه از تعارض هدف شناخته شده سازمانی، در کسب و کارهای خانوادگی اتفاق میافتد. کسب و کارهای خانوادگی به طور معمول هم هدف کسب سود (اهداف اقتصادی) و هم اهداف اجتماعی (حفظ روابط بین اعضا به خوبی زمان تاسیس سازمان) را دارند که در نهایت دارای تعارض با هم هستند (گومز و همکاران، 2007).
مشارکت در اهداف سازمان توسط سطح خرد سازمان ( منابع انسانی و شایستگی ها و رفتار آنان)
بهطور معمول افراد سازمان به مطلوبیت هر هدف و امکان دستیابی به آن هدف، توجه دارند (لیبرمن و تروپی، 1998). جالب توجه است که افراد در زمان هدف گذاری، تمایل به انتخاب اهدافی که سود آنها را حداکثر میکند دارند (نظریه انتخاب عمومی). بنابراین زمانی که اهداف در سطح سازمانی تدوین میشوند، اگر چه به عنوان اهدافی که بیشترین مطلوبیت را به دنبال دارند، تعیین می شوند، اما معمولاً به دلیل محدودیت های فردی و زمانی، شاخص احتمالات به شاخص مطلوبیت اضافه می شود. بنابراین اگر چه در سطح سازمانی، چرایی و چیستی اهداف تعیین می شود، اما معمولاً چگونگی دستیابی به اهداف در سطح فردی تعیین می شود (بارنی و هستری، 2015).
این امر در کنار ابهاماتی که معمولاً در مورد آینده وجود دارد، تعیین مطلوبیت و امکان سنجی دستیابی به اهداف را بدون در نظر گرفتن سطح فردی (دانش، مهارت و شایستگی های افراد ) نامطلوب میسازد (اوتینگن، 2000).
بنابراین تعیین مطلوبیت و امکان سنجی دسترسی به اهداف، بسیار با نظریه “تعیین هدف” لاک ولاتام (1990) که بیان می دارد اهداف واضح و بازخورد مناسب، موجب انگیزش و کارآمدی کارکنان است، البته اهداف چالش برانگیز ممکن است که الهام بخش و تحریک کننده باشند، اما درجه ابهام آنها از نظر میزان درگیری و تایید سطح فردی با آنها، بالاست. این دیدگاه با نظریه “انتظار روم” (1964) نیز همخوانی دارد؛ این نظریه مشخص می کند تلاش فرد منجر به رسیدن به هدف دلخواهش خواهد شد و این انتظار از عوامل متفاوتی چون تجربه گذشته فرد، اعتماد به نفس و تفکر او نسبت به سختی رسیدن به یک هدف مشخص ناشی می شود. بنابراین انتظار امکان پذیر بودن یا نبودن دستیابی به اهداف از دیدگاه افراد، مطلوبیت هدف از دیدگاه آنان را تحت تاثیر قرار میدهد (گاگنه، 2018).
پیاده سازی اهداف در سطح سازمان : نقش شایستگی های فردی سازنده قابلیتهای پویا
برای پیاده سازی اهداف سازمانی ، رسیدن به اهداف فردی بسیار مهم است، زیرا زمانی که افراد بدانند چگونه، کی و کجا برای رسیدن به هدف، شروع به کار کنند، مبارزه برای مقابله با موانع و مشکلات، و حتی مبارزه برای رها کردن اهداف غیر قابل دستیابی را برنامه ریزی خواهند نمود( گولویتزر، 2015). همچنین این آگاهی منجر به افزایش خود کنترلی بیشتر در افراد گردیده و ساز و کارهای کنترلی سازمان را در دستیابی به اهداف بهبود می بخشد. علاوه بر این، موفقیت در یک هدف در سلسله مراتب اهداف، میتواند افراد را انگیزه مند و یا بی انگیزه برای کار بر روی سایر اهداف نماید. آن هدف فوق العاده ای که باعث شود آنها موفقیت را درک کنند، سبب ایجاد بینشی مثبت نسبت به دستیابی به دیگر اهداف در آنها میگردد (فیشبک و همکاران، 2006).
بنابراین مهم است که اطمینان حاصل شود که افراد به اهداف ویژه و خاصی محدود نشوند که انگیزه دستیابی به دیگر اهداف را در آنها تحت تاثیر قرار دهد. در این میان درجه ای که یک فرد یا سازمان برای رسیدن به یک هدف متعهد می شود، نه تنها بر برنامه های پیاده سازی تاثیر میگذارد، بلکه سرعت بخشیدن به پردازش اطلاعات مرتبط با اهداف را نیز افزایش می دهد (آرتس و دجیکسترهوس، 2000). همچنین داشتن چندین برنامه جایگزین و یا احتمالی برای پیگیری یک هدف، تعهد به هدف را افزایش می دهد (مالر، 1993). در این میان محققان نقش ارتباطات بین سطوح مختلف سازمان را بسیار موثر میدانند.
این نتایج با این مساله که مدل شایستگی در یک سازمان برای کارکنان نیز از ماموریت و اهداف سازمان نشات گرفته و سپس در ابعاد شایستگی ها و رفتارهای فردی خلاصه شده و سپس مجددا کسب نتایج و دستیابی به اهداف را میسر می سازد، قابل تطبیق است.

از جذابیت مدیریت شایستگی ها و رفتار کارکنان تا تحقق ماموریت سازمان
هنگام جذب، انتخاب، جامعه پذیر نمودن و مدیریت کارکنان باید در مورد چگونگی این فرایندها اندیشید و شایستگی هایی مانند شایستگی جذب و انتخاب کارکنان برای مشاغل خاص، شایستگی شناخت درست اهداف سازمان و تدوین برنامه های آموزشی برای تحقق آنها؛ و … ایجاد نمود. در واقع اجتماعی کردن و آموزشهایی که خودکارآیی کارکنان را تقویت میکند و نقش های کاری را روشن می نماید، سبب تقویت انگیزه های خودتنظیمی و و تعهد سازمانی میگردد (بیور و همکاران، 2007؛ دایسویک و کوواس، 2014). نقش بازخورد در این میان بسیار مهم است و باید در مورد نقش و میزان تاثیر آن در پیشبرد اهداف سازمان کنترل های مرتب و موثر انجام شود، در غیر اینصورت بر اساس نظریه “انتظار”، ممکن است افراد در برابر تلاش خود برای رسیدن به اهداف، از انگیزش درونی بهره مند نشوند.
یکپارچه سازی چرایی اهداف در سطح سازمانی و چگونگی دستیابی به اهداف در سطح فرد
این امر نیز نیازمند توجه به فاکتورهای رفتاری مانند توجه به استقلال کارکنان در کار، ایجاد و سازماندهی فرصتی برای کارکنان در جهت درونی کردن اهداف سازمانی، و ایجاد ساز و کارهای غنی سازی شغل و تناسب شغل و سازمان است. این فرایندها زمانبر هستند و نیازمند سطح بالایی از مشارکت کارکنان در تصمیم گیریها می باشند ( کوئستنر و همکاران، 2002).
نتایج سطح فردی
نتایج درونی سازی هدف توسط افراد، به بهبود نیت های اجرایی شامل عملکرد فردی بهینه و همچنین توسعه تعهد به سازمان منجر می شود که بر روی تحقق اهداف سازمانی تاثیر مستقیم دارد. همچنین افزایش موفقیت فردی، تیمی و سازمانی را در پی خواهد داشت . این عوامل خود نوع دیگری از قابلیت های پویا هستند که موجب سازگاری منبع مهم سازمان یعنی منابع انسانی گردیده و قابلیت سازمان برای پاسخگویی به محیط متغیر را افزایش می دهند (استراوس و همکاران، 2017).
گزاره های پیشنهادی
در نهایت می توان گزاره های پیشنهادی زیر را برای تحقیقات آینده در زمینه نقش ابعاد انسانی و رفتاری و شایستگی های آنان در تبدیل استراتژی به عمل پیشنهاد داد:
پیشنهاد 1: زمانی که تناسب شغل- شاغل از حیث ارزش ها، هنجارها، رفتارها و ترجیحات در سازمان بالاتر است، در اثر بهبود عملکرد فردی ناشی از این تناسب در سطح خرد سازمانی (در دو بعد تعهد و پیشرفت شغلی)، سطح دستیابی به نتایج عملکردی در سطوح کلان سازمانی بالاتر است.
پیشنهاد 2: زمانی که جامعه پذیری کارکنان از حیث نیازهای شایستگی، نیازهای خودمختاری و انگیزش بالاتر است، در اثر بهبود عملکرد فردی ناشی از این تناسب در سطح خرد سازمانی (در دو بعد تعهد و پیشرفت شغلی)، سطح دستیابی به نتایج عملکردی در سطوح کلان سازمانی بالاتر است.
پیشنهاد 3: زمانی که درونی سازی اهداف از حیث ایجاد استقلال و خودمختاری کاری در کارکنان بالاتر است، در اثر بهبود عملکرد فردی ناشی از این تناسب در سطح خرد سازمانی (در دو بعد تعهد و پیشرفت شغلی)، سطح دستیابی به نتایج عملکردی در سطوح کلان سازمانی بالاتر است.
پیشنهاد 4: زمانی که تناسب شغل- شاغل از حیث ارزش ها، هنجارها، رفتارها و ترجیحات در سازمان بالاتر است، در اثر بهبود عملکرد فردی ناشی از این تناسب در سطح خرد سازمانی (در دو بعد تعهد و پیشرفت شغلی)، سطح دستیابی به نتایج عملکردی در سطوح کلان سازمانی بالاتر است.
پیشنهاد 5: زمانی که پیاده سازی برنامه ها بر اساس 5 سوال چرایی، چگونگی، چه زمانی، چه مکانی، چه موانعی، و بررسی میزان خود تنظیمی اهداف فرد- سازمان در رابطه با منایع انسانی و در سطوح خرد سازمان بررسی شود، در اثر بهبود عملکرد فردی ناشی از این تناسب در سطح خرد سازمانی (در دو بعد تعهد و پیشرفت شغلی)، سطح دستیابی به نتایج عملکردی در سطوح کلان سازمانی بالاتر است.
پیشنهاد 6: نقش قابلیتهای پویا در بهبود عملکرد در سطوح کلان سازمانی، با نقش بلامنازع رفتارها و ترجیحات و تعاملات انسانی در سطح خرد سازمانی پشتیبانی می شود. در این میان نقش یادگیری که از مهمترین عوامل مشترک بین سطح فردی و سازمانی و نیز به عنوان یک قابلیت پویای کلیدی در سازمانها مطرح است، باید مد نظر قرار گیرد.
منابع
- Abell, P., Felin, T., & Foss, N. (2008). Building micro-foundations for the routines, capabilities, and performance links. Managerial and Decision Economics, 29, 489-502.
- Barney, J. B. (1991). Firm resources and sustained competitive advantage. Journal of Management, 17(1), 99–120.
- Cummings, T. and Worley, C. (2015). Organizational Development and Change, 10th end. Mason, OH:South-Western.
- Danneels, E. (2011). Trying to become a different type of company: Dynamic capability at Smith Corona. Strategic Management Journal, 32, 1-31.
- Deci, E.L., Ryan, R.M., Gagn´ e, M., Leone, D.R., Usunov, J. and Kornazheva, B.P. (2001). Need satisfaction, motivation, and well-being in the work organizations of a former eastern bloc country. Personality and Social Psychology Bulletin, 27, 930–942.
- Dysvik, A. and Kuvaas, B. (2014). SDT and training and development. In Gagn´e, M. (ed.), Oxford Handbook of Employee Engagement, Motivation, and Self-Determination Theory. New York, NY: NY: Oxford University Press, pp. 218–230
- Eggers, J. P., & Kaplan, S. (2013). Cognition and capabilities: A multi-level perspective. The Academy of Management Annals, 7, 295-340.
- Felin, T. (2012). Cosmologies of capability, markets and wisdom of crowds: introduction and comparative agenda. Management and Decision Economics, 33, 283–294
- G´omez- Mej´ıa, L.R., Haynes, K.T., N´ u˜ nez-Nickel, M., Jacobson, K.J.L. and Moyano-Fuentes, J. (2007). Socio-motional wealth and business risks in family-controlled firms: evidence from Spanish olive oil mills. Administrative Science Quarterly, 52, 106–137.
- Gagn´e, Maryl`ene (2018). From Strategy to Action: Transforming Organizational Goals into Organizational Behavior. International Journal of Management Reviews, 20, 83–104.
- Helfat, C. E., & Peteraf, M. A. (2015). Managerial cognitive capabilities and the micro foundations of dynamic capabilities. Strategic Management Journal, 36, 831-850.
- Ryan, R.M. and Deci, E.L. (2017).Self-Determination Theory: Basic Psychological Needs in Motivation, Development, and Wellness. New York, NY: Guildford Press.
- Schneider, B. (1987). The people make the place. Personnel Psychology, 40, 437–53.
- Strauss, K., Lepoutre, J. and Wood, G. (2017). Fifty shades of green: how micro foundations of sustainability dynamic capabilities vary across organizational contexts. Journal of Organizational Behavior, https://doi.org/10.1002/job.218
- Teece, D. J. (2012). Dynamic capabilities: Routines versus entrepreneurial action. Journal of Management Studies, 49, 1395-1401.
- Teece, D. J. (2014). The foundations of enterprise performance: Dynamic and ordinary capabilities in an (economic) theory of firms. Academy of Management Perspectives, 28, 328-352.
- Vroom, V. (1964).Work and Motivation. New York, NY:Wiley.
