سیر تاریخی دولت در ایران
شبکه تعاملی دولت ایلام (عیلام)
محمد آریانژاد – دانشجوی دکتری مدیریت دولتی دانشگاه تهران
کهن شهروندان ایران از حدود 5000 پ.م. با شکل دهی سازه ای از یک شبکۀ تعاملی میان منطقه ای، سازمان های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را پی ریزی نمودند. این سازه و شبکه بر بستر ویژگیهای زیست محیطی منطقۀ جنوب غرب ايران، ریشه دوانید و پیامد آن تأسیس دولت ایلام در 3000 پ.م. بود. تمدنی شکوهمند که هرچند در بازه ای بس فراخ و مديد، در برابر تهاجم های روزافزون و بي پايان دولت شهرهای میانرودان (بينالنهرين) چون اکد، بابل، سومر، ايستادگي كرد اما سرانجام به دست آشور بانيپال فرمانرواي مقتدر آشور، از میان رفت. این منطقه زیستگاه مردمی بوده که سهم قابل توجهی در رشد، تعالی و گسترش فرهنگ و تمدن بشری داشته اند.
به باور برخی از پژوهشگران، چگونگی مکانیسم و دینامیسم روندی که در آن عیلامیها (ایلامیها) با ادغام سرزمین های پست و سرزمین های بلند، توانستند با یک توسعۀ اقتصاد سیاسی، ترکیبی نو بسازند و به قدرت برسند، با وجود سادگی ظاهری، چنان هنرمندانه و آمیخته به خرد منطبق بر درک فضای تعاملات اجتماعی، محیط جغرافیایی و مشارکت شهروندان بود که سبب گردید دولت ایلام، بیش از هر زنجیرۀ حکومتی و امپراتوری در خاور نزدیک، حدود 2500 سال دوام آورد.(علیزاده، مجله پیام باستانشناس،سال9، ش 17، 1391) برخی دیگر دولت ایلام را که دیرزمانی بر پهنۀ وسیعی از ایران حکمروایی داشت، نخستین دولت مقتدر فدراتیو ایران، بلکه به موجب و استناد به مدارک و اسناد تاریخی، قدیمی ترین دولت فدارتیو جهان می دانند. ایلامیها با وجود خصومت و تنش، روابط پایدار و دائمی با دولت شهرهای میانرودان داشتند.(مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، 1370، ملک شهمیرزادی: 1372،ش76)
منابع معدنی گسترده، قابلیت های کشاورزی بسیار، وجود یک سامانۀ معیشتی-اقتصادی مبتنی بر دامپروری و دامگردانی محدود، دشت های میانکوهی، جلگه های حاصلخیز، سرزمین های بلند، تسلط و اشراف بر سامانۀ بندرگاهی لیان (بوشهر) و… سبب گردید، ایلامی ها با ایجاد تعامل میان این شیوه های متنوع معیشتی اقتصادی متفاوت، شبکۀ مکمل تحول زایی بر پایۀ یک الگوی تحرک-اسکان ایجاد نمایند. دولت ایلام با تأسیس و ایجاد سازمان های کشوری، شبکۀ کشاورزی، ارتش، خط و به سبب دارا بودن قلمروی وسیع، راه ترقی را در پیش گرفتند. دولت ایلام دارای ایالتها و امیرنشین های متعدد و گاه خودمختاری بود که بر اساس شواهد تاریخی به صورت مستقل اداره می شدند. هر کدام از این امیرنشینها و ایالتها برای خود امیر و حکمرانی داشتند. شاید به سبب همین مدل خاص حکمرانی است که اندیشمند بزرگ «والتر هینتس»، دولت ایلام را نوعی حکومت ایالتی (فدرال) توصیف کرده است که شاهان بزرگ ایلام در مقام سرور بزرگ برای حفظ وحدت بین ایالت های این قلمرو گسترده، می کوشیدند تا امیران سرزمین ها را از طریق پیوندها و نسبتهای خانوادگی و خاندانی و خویشاوندی خونی به خویش وابسته نگه دارند. (هینتس،1387: 79 و یاحسینی، 1391: 231 و علیزاده،1391)
در دولت ایلام با وجود ساختار مشخص حکومت و حکمرانی و شکل گیری دودمان های پادشاهی، هنوز اثر و خبری از یک دولت کاملا متمرکز و فراگیر نیست و سازمان حکومتی به صورت فدرال اداره میگردید. فدارلیسمی فراگیر؛ به گونه ای که حتی در جنگها نیز اتحادیه ای از این فدرالها به رویارویی با دشمنان و مهاجمین، می شتافتند( مانند نبرد با پسر سارگون اکدی)
تعامل شیوه های معیشتی متفاوت اما مکمل، جذب و درآمیختن فرهنگ های حاشیه ای با فرهنگ مرکزی، بکارگیری مزیت های رقابتی و استفاده و اشتراک منابع، ذخایر و توانمندی های انسانی و محیطی برای رسیدن به منافع عمومی و برآوردن نیازهای روزمره ساکنان این محدوده مهمترین مولفه های مدیریتی در حوزۀ ادارۀ امور عمومی مدل حکمرانی ایلامیان کهن است که از یک سو سبب نوآوری در این عرصه شده و از سوی دیگر عامل مهم مانایی و ماندگاری روش فرمانرانی و در نهایت اعتماد به مدل ادارۀ امور عمومی توسط نخبگان این سلسلۀ حکومتی باستانی است. در واقع این روندهای پویا علاوه بر بنا و ساماندهی جامعۀ شهری ایلامی، سبب ایجاد شبکه ای از تعامل مردم با محیط زیست می شود که میتوانست مخرب، ستیزه گرانه، دوستانه و یا مکمل یکدیگر باشند. با تدقیق بیشتر وجه رفتار مسالمت آمیز، مصالحه گونه، دوستانه و تکمیلی این تعامل نمایانتر و برجسته تر می نماید. زیرا دولتمردان ایلام با خردمندی و مهارت دیپلماتیک، توانستند منابع سرزمین های پست (کشاورزی، کارگاه های صنعتی، سامانۀ بندرگاهی، …) و منابع سرزمین های کوهستانی( غنای منابع معدنی و…) قلمرو خویش را به گونه ای موفقیت آمیز در یک اقتصاد سیاسی متکی بر ساختار اجتماعی دو یا چندگانه درآمیزند. اقتصاد سیاسی که« ستون فقرات» جامعۀ ایلام و امپراتورهای پس از آن را تشکیل داد.(علیزاده،1391)
نکتۀ قابل تأمل و شگرف پیرامون دولت ایلام این است که شبکۀ پیچیدۀ تعاملات اقتصادی اجتماعی آنها به سرعت با گروههای منطقه ای مجاور یا دوردست در زاگرس مرکزی، اصفهان، فلات مرکزی، شرق و جنوب شرق پیوند برقرار کرد. ادامۀ این روند تعاملی کهن، سبب تحول کانون های فرهنگی مانند شهداد، شهرسوخته و کنارصندل (جیرفت) گردید.(Fahimi,2005 & Fazeli,2005) بر همین مبنا می توان، فرضیۀ مطرح شده در یادداشت1 را که ریشه های دولت، شهرنشینی و تمدن ایران را به جای مکان های موهوم فرافلاتی در درون مرزهای فلات ایران جستجو مینماید، با تأمل بیشتری مورد مداقه قرار داد. یافته های باستان شناسی مؤید آن است که دشت های پیرامونی دولت ایلام مانند دهلران و رامهرمز، در کنار شوش به عنوان مرکز تمدنی ایلام، دولت ایلام را به فارس و دره های زاگرس مرکزی پیوند میدهند (Neely,2010). دشت دهلران از مهمترین مراکز گسترش فرهنگ مادی به شمار می رود و از سوی دیگر شوش بعدها در عصر هخامنشیان به عنوان یکی از تخت گاههای پادشاهی، نقش مهمی در توسعۀ دستگاه دیوانسالاری، پیشرفت خط، فرهنگ نوشتاری و … ایفا می نماید.
در مورد دستاوردهای دولت ایلام دو گزاره و فرض مهم زیر قابل ادعا و اعتنا است :
- دستگاه اداری ایلام با وجود گذراندن 3 دورۀ طولانی کهن، میانه و نو، توانسته است هر بار با بازآرایی اجتماعی و گسترش فرهنگ مشارکتجویانۀ مبتنی بر فدارالیسم سیاسی، خود را با افزایش، تغییر جمعیت و تحولات زمانه سازگار نماید. این دستگاه با ایجاد تحول در طبقۀ نخبگان اداری و محلی و ایجاد شبکه ای از تبادلات منطقه ای، منابع طبیعی مانند چوب، سنگ، مس، فرآورده های دامپروری و … را بدست آورده، اقتصادی سیاسی اش را بازآفرینی و بازسازی نموده و به سطح تولید انواع کالاهای شأنزای عمومی مناسب صادرات و معماری یادمانی برسد. به نظر می رسد سنت بازآفرینی دستگاه اداری سیاسی و احیا اقتصاد که در دولت ایلام شکل گرفت، از مهمترین دستاوردها در حوزۀ ادارۀ امور عمومی تمدن ایران است که بعدها و در طول سده های پسین با وجود همۀ فراز و فرودها، بازسازی و تحول دستگاه اداری ذیل فرهنگ دیوانسالاری ایرانی، تداوم یافت و حکمرانان خردمند با بهره از این ویژگی برجستۀ تمدن ایرانی، دوام و موفقیت حکمرانی خویش را تضمین میکردند که در یادداشت های آتی به آن خواهیم پرداخت.
- نخبگان سیاسی دولت ایلام، بتدریج موفق شدند طی دورانی طولانی، روند تحول اقتصاد معیشتی به یک اقتصاد سیاسی را با ایجاد سازمان های اجتماعی و اقتصادی، شکل دهند ؛ درگیری دائمی میان شهرنشینان صنعتگر و کشاورز با کوچ نشینان و قبایل بدوی غارتگر خصیصۀ گذرگاه تمدنی فلات ایران است. ایلامی ها موفق شدند با سازوکارهای تعاملی، ویژگی غارتگری کوچنشینان مناطق کوهستانی اطراف را مهار نمایند. نخبگان قبایل بدوی، توانایی ایجاد واحدی یکپارچه از نیروهای تحت زعامتشان را نداشتند، زیرا اتباع آنها با کمترین فشار، میتوانستند از قابلیت قدرت گریز از مرکز (Adams,1982) خویش بهره گرفته و منطقه را ترک نمایند. نخبگان قبایل بدوی، عاجز از تدبیرهای درونی و اعمال زور، برای ارضای مقاصد سیاسی خویش، به تجاوز برونمرزی، تابع کردن استقرارهای کشاورزی، یا غارت و چپاول این استقرارها مبادرت میکردند. زیرا وارد آوردن فشار اقتصادی و امنیتی به طبقۀ پیشه ور، صنعتگر و کشاورز که به آسانی مانند یک کوچنشین قدرت گریز از مرکز یا فرار را نداشتند، برای آنها به مراتب ساده تر و سودآورتر بود.(علیزاده،1391)
این موضوع یکی دیگر از چالشها و ویژگیهای همۀ تاریخ گذرگاه تمدنی فلات ایران است که ایلامی ها موفق شدند با جذب سران دارودستههای بدوی، گسترش فعالیت های سوداگرانه، ایجاد شهرهای جدید در اطراف، توسعۀ مناسبات و مراودات تجاری، بنای نوعی فدرالیسم سیاسی، سازمان اجتماعی و اقتصادی منحصر به فردی را پیریزی نمایند که منجر به تغییر و تحول جامعۀ مبتنی بر اقتصاد معیشتی به جامعه ای مبتنی بر اقتصاد سیاسی گردد. الگویی نوین که برای حکومت های بعدی و دستگاه ادارۀ امور عمومی مرتبط با آن بسیار کارآمد بود.
