📝*یادداشت تخصصی | شماره 1
یادداشت دوم | از دیوانسالاری کلاسیک تا حکمرانی شبکهای؛ مدیریت دولتی چگونه تغییر کرد؟
محور | سیر تاریخی و تحول نظریههای مدیریت دولتی
تحول مدیریت دولتی را باید در پیوند با تغییر انتظارات جامعه از دولت و پیچیدهتر شدن مسائل عمومی بررسی کرد. آنچه امروز از دستگاه اجرایی انتظار میرود، با وظایف دولت در دورهٔ شکلگیری دیوانسالاری مدرن تفاوتهای اساسی دارد. در گذشته، بخش مهمی از مأموریت دولت به حفظ نظم، اجرای قوانین، دریافت مالیات و ادارهٔ امور عمومی محدود میشد؛ اما گسترش مسئولیتهای اجتماعی و اقتصادی، ساختار و شیوهٔ ادارهٔ دولت را نیز دگرگون کرد.
در الگوی دیوانسالاری کلاسیک، که با آثار ماکس وبر شناخته میشود، سلسلهمراتب مشخص، تقسیم کار، تخصصگرایی، قواعد رسمی و استخدام مبتنی بر شایستگی از عناصر اصلی سازمان اداری محسوب میشوند. این الگو برای ایجاد نظم، پیشبینیپذیری و کاهش تصمیمگیریهای شخصی اهمیت داشت. با این حال، گسترش مقررات و تمرکز بر رعایت تشریفات اداری، در برخی سازمانها به کندی فرایندها و فاصله گرفتن از نیازهای شهروندان انجامید.
در نیمهٔ دوم قرن بیستم، توجه به عملکرد و نتایج، زمینهٔ شکلگیری رویکردهای جدید را فراهم کرد. مدیریت دولتی نوین، بهویژه از دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، با تأکید بر سنجش عملکرد، مدیریت بر مبنای نتیجه، تفویض اختیار و استفاده از برخی روشهای مدیریتی بخش خصوصی گسترش یافت. این رویکرد تلاش داشت تا دستگاههای اجرایی را نسبت به هزینهها و دستاوردهای خود پاسخگوتر کند؛ هرچند منتقدان آن دربارهٔ خطر غلبهٔ شاخصهای کمی بر ارزشهای عمومی و عدالت اجتماعی هشدار دادهاند.
در ادامه، مفهوم حکمرانی شبکهای اهمیت بیشتری پیدا کرد. در این الگو، دولت تنها بازیگر حل مسائل عمومی نیست و برای سیاستگذاری و ارائهٔ خدمات، به همکاری با بخش خصوصی، دانشگاهها، سازمانهای مردمنهاد و جوامع محلی نیاز دارد. مسائل پیچیدهای مانند تغییرات اقلیمی، امنیت سایبری و توسعهٔ فناوری، معمولاً از مرزهای سازمانی فراتر میروند و به هماهنگی چندین نهاد نیاز دارند.
این تحول به معنای حذف دیوانسالاری یا کنار گذاشتن مدیریت عملکرد نیست. دولت همچنان مسئولیت قانونی و پاسخگویی نهایی خود را حفظ میکند، اما برای تحقق اهداف عمومی باید ظرفیت هماهنگی، یادگیری و همکاری را توسعه دهد.
در ایران نیز بحث تحول مدیریت دولتی را نمیتوان به تغییر ساختار سازمانی یا الکترونیکی کردن خدمات محدود کرد. مسئلهٔ اصلی، ایجاد تعادل میان قانونمداری، تخصصگرایی، پاسخگویی، انعطافپذیری و مشارکت اجتماعی است. فهم مسیر تاریخی نظریهها کمک میکند تا اصلاحات اداری نه بهصورت نسخهبرداری از الگوهای دیگر کشورها، بلکه بر پایهٔ شناخت ظرفیتها و مسائل بومی طراحی شوند.
نویسنده : مرکز مشاوره هوشمند سازی
